[عکس: koodakane-7-n.jpg]

انتقال فرهنگ جبهه وجنگ به دانش آموزان

 

یادتان نرود

یادتان نرود

یادتان نرود چه بچه هایی بی بابا شدن... یادتان نرود چه سفره هایی بی پسر خانواده باز شد... یادتان نرود چه نگاهایی که به در خونه خشک شد.... یادتان نرود چه حسرتهایی تو دل جانبازای صبورمون موند که یک بار با پسرشون بدون سرفه حرف بزنن...

فراموشتان نخواهیم کرد

فراموشتان نخواهیم کرد

عکس جانباز ناصر سلطانی فرد مدت حضور در جبهه 55ماه و 26 روز و اکنون...

خدا نگهدار

خدا نگهدار

کجایید مردان بی ادعا

کجایید مردان بی ادعا

 

تورا به خدا می سپارم

تورا به خدا می سپارم

آن روزی که یادم رفت به او بگویم تو را به خدا می سپارم او دیگر برنگشت. . .

خدا حافظ نازنینم

خدا حافظ نازنینم

بدون شرح ...

  غلتان در خون غیرتشان هستند

 

غلتان در خون غیرتشان هستند

هرعقیده ای که داشته باشی آیا اینان قابل احترام نیستند؟... پس به یادشان باش و تلاش کن پایت را روی خونشان نگذاری

عاشقان شهادت

عاشقان شهادت

ماباید بمانیم و کاری را که می خواهیم. انجام بدهیم. همیشه باید مشغول یک کلمه باشیم.و آن ((عشق)) است. اگر عاشقانه با کار پیش بیایی به طور قطع بریدن و عمل زدگی و خستگی برایت مفهومی پیدا نمی کند... . (شهید محمد ابراهیم همت)

سنگر انفرادی
سنگر انفرادی
 
خداوندا! من برای رضای حق به جبهه آمده‌ام، پس اگر رضایت تو در آن است مرا نگهدار و اگر رضایت تو در شهید شدن من می‌باشد، مرا به‌سوی خودت ببر. خدایا به من توفیق ده كه فقط به‌خاطر رضا تو بجنگم و هر تیری را كه به سوی دشمن نشانه می‌روم برای رضای تو باشد نه برای انتقام و احساسات. خداوندا! از تو می‌خواهم كه مرا فردی قرار دهی كه بتوانم خاری از سر راه اسلام بردارم، نه این‌كه خود خاری بر سر راه اسلام و مسلمین باشم. (فرازی از وصیتنامه‌ی شهید «مرتضی باقی». شهادت، 61، دزفول)- امتداد
 
 
همه بلند شدند، غیر از حاجی
همه بلند شدند، غیر از حاجی
 
همه بلند شدند، غیر از حاجی : از سنگر دويد بيرون. بچه ها دور ماشين جمع شده بودند. رفت طرفشان. گفتم «بيا پدر جان! اينم حاج حسين.» پيرمرد بلند شد، راه افتاد. يك دفعه برگشت طرف من. پرسيد «چى صداش كنم؟» -«هر چى دلت مى خواد.» تماشايشان مى كردم. حاج حسين داشت با راننده ى ماشين حرف مى زد. پيرمرد دست گذاشت روى شانه اش حاجى برگشت هم ديگر را بغل كردند. پيرمرد مى خواست پيشانيش را ببوسد، حاجى مى خنديد، نمى گذاشت. خمپاره افتاد. يك لحظه، همه خوابيدند روى زمين. همه بلند شدند; صحيح و سالم. غير از حاجى.

حدس بزنید چه کسی ظرف‌ها را می‌شوید؟

حدس بزنید چه کسی ظرف‌ها را می‌شوید؟

عکسِ نه چندان واضحی که می‌بینید ، مردی را در حال شستن ظرف نشان می‌دهد. حدس بزنید این مرد کیست؟ عکاس این تصویر به نگارنده عرض کرد که این عکس را با احتیاط و با دوربین 110 ( که دیگر این روزها در سمساری هم پیدا نمی‌شود. از این فیلم کوچک‌ها) گرفته‌ام. سعی کردم فاصله‌ام را با حاجی حفظ کنم که متوجهم نشود و حسش به هم نخورد برای همین صورت حاجی زیاد واضح نیفتاد. بنا بر قولِ عکاس ، این عکس در حول و حوش عملیات فتح المبین از حاج احمد متوسلیان گرفته شده است. بنابراین ، در زمان ثبت آن ، حاج احمد فرماندهی لشکر 27 محمد رسول الله (صلوات الله علیه) یعنی بزرگ‌ترین یگان رزمی سپاه در کشور را بر عهده داشته. همچنین مسئولیت یکی از سه قرار گاه اصلی سپاه در جبهه جنوب نیز به ایشان محول شده بود.با این وصف ایشان ، در زمان شستن این ظرف‌ها ، یکی از 10 نفر اول جبهه‌های جنگ بوده‌اند. به نظرتان آیا حرف دیگری باقی می‌ماند؟؟ روحمان با یادش شاد

فكه به قتل‌گاه معروف است زيرا هنگامی كه رزمندگان بیــــن دو تپه پناه گرفته بودنـــد، محاصره شــــدند و پس از سه روز مقاومت، در حالی كه به‌شدت تشنه بودند قتل‌عام شدند. سال‌‌ها بعد در عمليات جستجوی مفقودين، گروه تفـــــحص در فكه به سيم‌های تلفنی رسيدند كه رد سیــم‌ها به يك دســــــته از شهدا می‌رسيد كه دســت و پايشان با همين سيم‌ها بســـته شده و زنده به گور شده بودند و عراقی‌ها بعضی اجساد را هم قبل از شـهادت آتش زده بودند. در اين مكان 120 نفر از رزمندگان گردان «حنظله» لشكر 27 محمد رسول‌الله با لب تشنه به شهادت رسيدند. در يادداشت‌های باقی مانده از يكی از شهيدان گردان حنظله آمده است: «امروز روز پنجم است كه در محاصره هستيم. آب را جـــيره بندی كرده‌ايم. نان را جيره بنــــــدی كرده‌ايم. عطــش همه را هلاك كرده است، هـــمه را جز شهدا، كه حالا كنارهم در انتــــــهای كانال خوابيده‌اند. ديگر شــــهدا تشنه نيستند. فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س)...»

وصیت نامه یک دانش آموز شهید

وصیت نامه یک دانش آموز شهید

خدایا بارلها خودت شاهدی که من هیچ نوع مقصدی جز دفاع از قانون اسلامی خودت ندارم و این راهی که من انتخاب کرده ام راهی است که امام حسین (ع) این راه را پیموده و علی اکبر پیموده، عباس دلاور پیموده، کلیه شهیدان از صدر اسلام گرفته تا اکنون پیموده اند پس خون من از خون بقیه شهدا که بهتر نیست لذا از درگاه ایزد منان تقاضای شهادت در راه ستایش تو را دارم./ من زندگی زیر بار ظلم را قبول نخواهم کرد و مرگ سرخ را بر این زندگی ترجیح می دهم. / به من الهام شده که به آرزوی دیرینه ام، شهادت، خواهم رسید اما افسوس می خورم که 18 سال از عمرم می گذرد و هنوز اندر خم یک کوچه ام. گزیده ای از وصیت نامه شهید محمود ناظری

مثل همه ما بود

مثل همه ما بود

مثل همه کودکان در آغوش گرم مادرش بزرگ شد و مثل همه نوجوان ها، در همين کوچه ها و خيابان ها فوتبال بازي مي کرد و مثل همه جوان ها عاشق شد. ناگهان کسي، دلش را ربود و اسمش را گذاشت شهيد. مثل همه ما بود اما مثل همه ما نشد.

در لحظه تفحص شهدا

در لحظه تفحص شهدا

کمي دقت نمي کردي، بيل مکانيکي به گِل مي نشست. زمان مي گذشت، اما خبري از شهدا نبود. داشتم با خودم حرف مي زدم: «خدايا من هم با اينها بودم، چي شد اينها را انتخاب کردي؟ مگه ما آدم بدا دل نداريم؟ خدايا اينها چي داشتند که ما از اون بي بهره بوديم؟!» توي پاکت بيل، يک تکه پارچه قرمز رنگ توجهم رو جلب کرد. دويدم و برداشتمش. گَِلها را از روي آن پاک کردم. جواب سؤالم بود! رويش نوشته بود: «عاشقان شهادت»!
 

آخرين بوسه بر گونه‌ يخ‌ زده

آخرين بوسه بر گونه‌ يخ‌ زده

عمليات در جبهه‌هاي غرب بسيار جانكاه بود. پيش از گرماي سرب داغ دشمنان، اين سرماي برنده كوهستان بود كه جسمت را پاره پاره مي‌كرد. چه بسيار بسيجياني پرواز كردند در حالي كه خون گرمشان‌، روي محاسنشان يخ بسته بود. اين عكس، مربوط به «عمليات بيت المقدس 3» است كه توسط حاج بهزاد پروين ‌قدس برداشته شده. عمليات بيت‌المقدس با رمز مقدس «يا موسي‌بن جعفر (عليه السلام)» در تاريخ 23 اسفند 1366 در منطقه عملياتي جنوب «ماووت» انجام گرفت.

جايگاه نماز در زندگي ما ...

جايگاه نماز در زندگي ما ...

فكر نمي ‌كنم كه نيم ساعت نماز لطمه‌اي به درس و زندگاني شما بزند. بلكه همواره شما را در راهي قرار مي‌دهد كه رو به پيشرفت باشيد. شهيد حسن منزوي

حسرت پرواز

حسرت پرواز

تو که هر شب روي ماه راه مي روي ! با من بگو تا به کي در حسرت پرواز بر زمين خواهم ماند .

عواقب زندگي بعد از جنگ

عواقب زندگي بعد از جنگ

زماني فرا مي رسد که جنگ تمام مي شود و رزمندگان امروز به سه دسته تقسيم مي شوند: ?.دسته اي به مخالفت با گذشته خود بر مي خيزند و از گذشته خود پشيمان مي شوند. ?.دسته اي راه بي تفاوت مي گزينند و در زندگي مادي خود غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي کنند . ?.دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي کنند که از شدت مصائب و غصه ها ،دق خواهند کرد. پس از خدا بخواهيد که با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از جنگ در امان بمانيد. قسمتي از وصيت نامه سردار شهيد حميد باکري